|
::شروعی نو::
|
|
|
امشب باران نداشت ،،،،،،،
ای کاش امشب باران می بارید ........
می خواستم خیس خیس شوم،،،،،
به یاد روزی که به یادت زیر باران خیس خیس بودم 
باران ببار و گرد این خاکستر عشقی که بر تنم مانده بشوی ..................
اه ه ه ه ه ه ه ه ،باز من طلب باران دارم !!!!!!!!!
اما
چه تمنای باطلی !!!!!!!
به خاطر دارم چه شبها و چه روزهایی تمنای باران داشتم و نبارید .....
به یاد دارم شبی را که غرق گریه بودم 
و
سرگردان در کوچه های خاطرات و باران نبارید .........
و
من غرق التماس ،،،،،،،،،،،
و حال این چه عزابی است که باران نگاهم نیز امشب بر سر نا فرمانی است ......
باران که نمی بارد 
ای کاش می توانستم بگریم ،،،،،،
چشمان نازنینم ، گریه کن
گریه کن به حال من
هر که هم نداند لااقل تو (چشمانم ) حال مرا می دانی ،،،،،،،
تو می دانی که چه حالی دارم ...
تو می دانی که چه می کشم ..
و 
چه می کشم از دست تو ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
این تو بودی که امیختی در نگاهی 
و
تو بودی که گره زدی ،،،،،،،،،،
در نگاهم دلم را به دلش !!!!!!!
اما از دل او بی خبرم 
ایا او نیز مثال من امشب طلب باران دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
او نیز مثال من منت چشمانش را می کشد که بگریند به حالش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟